part 5

پسر با لبخندی دردناک گفت:فقط کمی صبر داشته باش قول میدم کاری کنم که تو برای من بشی
گفتم: امکانش فقط در رویاهایم است وقتی بیدار شوم دوباره منم و نامادری ام و زندگی افتضاحم بدون تو پسر به چشم هایش خیره شد دست هایم را در دست گرفت و گفت:معنی حرفایت به من یعنی تو به من علاقه داری؟
سرم را کج کردم تا جواب سوالش را ندهم اما دستش را زیر چانه ام گذاشت و سرم را به طرف خودش چرخاند و دوباره سوالش را تکرار کرد گفتم دوستت دارم پسر گفت یه بار دیگه بگو گفتم من دوستت دارم پسر من را محکم در آغوش کشید و گفت منم دوستت دارم گفتم اما این عشق درست نیست فقط بیشتر باعث آزارم میشود میدونی بدون کسی که دوستش داری حتی لحظه نمیتونی زندگی کنی،و تو فقط در خواب هایم هستی پس این هیچ فرقی با عشق یک طرفه ندارد تو پیش من نیستی نمی‌توانی به من کمک کنی یا حتی مرا درک کنی حتی نمیدانم اسمت چیست لطفا از خواب های من برو من واقعا سردرگم شده ام
اشک از چشم های پسر جاری شد و مرا در آغوش گرفت و گفت:ما نمی‌توانیم زوج خواب های هم باشیم اگر میخواهی من بروم پس لطفا بیا در آخرین خواب مشترکمان خوش بگذرانیم شاید دیگر هم دیگر را نبینیم از شدت ناراحتی کف زمین افتادم و اشک ریختم قطره اشکی که از چشمم جاری شده بود روی گردنبندم ریخت پسر دستش را به سمت من دراز کرد نگاهش کردم اما دقیقا زمانی که دستم را در دست هایش قرار دادم از خواب بیدار شدم و با ترس روی تختم نشستم و شروع کردم به گریه کردن نگاهی به ساعت کردم ساعت جفت بود ، لبخندم محو شد و پاهایم را بغل کردم...
دیدگاه ها (۴)

part 6

https://wisgoon.com/v/MYBNEPDUSO این پستم برسه ۷۰؟

درخواستی

part 4

مراببخش...

تقدیم به جانانم:🫀💐قسم به عشق و به این ؛خواب های بیدارم..قسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط